|
به يادت آرزوكردم كه چشمانت اگرترشدبه شوق آرزوباشد نه تكرارغم ديروز...!
|
||
|
آرزو در دل من " متولد نشده می میرد ...
عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد...
دلتنگی های این روزهایم را سپرده ام دست باد!! میآورد برایت هرجا که باشی. . .اینگونه خیالم راحت تر است
هیچ پنــــــــــــــجره و دیواری نمیشـــــــــنوم
... خدا حافظ قلب بیمارم ....
+
تاريخ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 4:28 PM نويسنده حسين
گفتم خموش (آری) و همچون نسیم صبح
+
تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:49 PM نويسنده حسين
+
تاريخ سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 2:42 PM نويسنده حسين
سر را به تازیانه ی او خم نمی کنم افسوس بر دو روزه ی عمر نمی خورم زاری بر این سراچه ی ماتم نمی کنم با تازیانه ی مرگبار جان گداز پندارد آن که روح مرا رام می کند بیمی به دل زمرگ ندارم که زندگی جز زهر غم نریخت شرابی به جام من گر من به تنگنای ملال آور حیات آسوده یک دم زده باشم حرام هر صبح و شام چهره نهان می کنم به اشک تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت من راه آشیان خود از یاد برده ام یک دم مرا به گوشه ی راحت رها کن
+
تاريخ دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 1:48 PM نويسنده حسين
با رنگ زلال عشق بر بوم قلبم تصویر روشنی از تو می کشم ، من تو را یافته ام و از تنهایی بریده ام ،اما نمی خواهم عشقت چون غزالی بادپا از صحرای دلم بگریزد چون سوختن در فراق تو جز خاکستری از من باقی نمی گذارد ؛
+
تاريخ شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 8:43 PM نويسنده حسين
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب! عاقبت مرد؟
+
تاريخ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:51 PM نويسنده حسين
+
تاريخ شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 11:31 AM نويسنده حسين
به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن من امروز به تو احتياج دارم نه فردا به ياد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش بر گها را احساس کردي و هر گاه در ميان ستارگان آسمان تک ستاره اي خاموش ديدي براي يکبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب نازنينت بگو:
+
تاريخ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 3:4 PM نويسنده حسين
ارزانی داشتند و من صداقت نگاهم و یک سبد پر از گلهای اطلسی را پیش کش چشمانت کردم آن روز در طلوع قشنگ آرزوهایم غروب سرد رویاهایم را ندیدم . چرا درخشش چشمانت این را به من نگفت که جاده عشق تو روزی به بن بست خواهد رسید و در این کوره راه من خواهم ماند و خاطراتی از هم گسسته
+
تاريخ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 2:33 PM نويسنده حسين
ساقیااز بوسه لعل لبت سرشارم امشب شهد کامت را بنازم مست کن از چشم مست خویش دیگر بارم امشب دور جامت را بنازم سحرو افسون،هر چه داری ساز کن در کارم امشب طبع رامت را بنازم در هوای خال گیسوی تو شد دل یارم امشب مرغ بامت را بنازم ای پری روی کمند انداز دامت را بنازم ساغری برگیر و از خمخانه اسرار هستی می بدست آشنا ده وزدل نا پختگان بزدای نقش خود پرستی جان آنان را جلا ده بر بطی بردار و بنوازش دمی با چیره دستی بزم رندان را صفا ده زان بهشتی طلعت دولت سرای عشق و مستی مژده وصلی به ما ده مر حبا ای نازنین ساقی مرامت را بنازم دوش می گفتی که در دامان باغ از داغ رویش برگ گل خوناب دارد شرمسار از دیده جان پرور افسانه گویش چشم نرگس خواب دارد در کف باد سحر گاهی ز پیچ و تاب مویش زلف سنبل تاب دارد شاخه توحید را سر چشمه،خون گلویش تا ابد سیراب دارد حسن تعبیر تو را لطف کلامت را بنازم من که حیرانم نمی دانم کدامت را بنازم
+
تاريخ دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 2:32 PM نويسنده حسين
دلتنگم....به اندازه تمام روزها به اندازه تمام شبهایی که به آسمون خیره شدم به اندازه همه ی نادانسته هایم دردی در سینه ام میپیچد برایم نایی نمیماند جز فریاد صدایی ندارم جز تیشه های او نمیخواهم نگاهی جز عمق چشمانش..دلتنگم به اندازه ی خودم که دیگر من نیست...
+
تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 12:57 PM نويسنده حسين
(انتظار)
(چكاوك غمگين)
(خاطره)
(پروانه وشمع)
(اشك برگونه)
نميداني ولي به انتظارش نشسته اي
+
تاريخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 2:46 PM نويسنده حسين
با کارد محبت قلب کوچکم را می شکافم ....
خواستم واژه اي بنويسم که بماند در ذهنت يادگار
که مي کنمت هر روز ياد ، آن هم بطور کرار
دستان گرمت را همواره بايد فشرد با احساس
+
تاريخ پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 7:28 PM نويسنده حسين
من غم را در سکوت.سکوت را در شب. شب را به خاطره اندیشیدن به تو دوست دارم. من زندگی را در عشق .عشق را در قلب..و قلب را به خاطره اینکه آشیانه توست دوست دارم.من اندوه را در اشک ..اشک را در چشم وچشم را به خاطره دیدن روی تو دوست دارم.من عشق را در سکوت ..سکوت را در تنهایی ..تنهایی را به خاطره تپیدن قلب.. تپیدن قلب را برای تو دوست دارم...............
+
تاريخ پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 7:19 PM نويسنده حسين
|
||